![]() |
![]() |
|
| ای مرغ دلم از این قفس بیرون شو...لیلات تو را می طلبد مجنون شو |
|
من همونم تو هم همون یه روزی می تونستی و حالا نمی تونی پس چیه اگر بی لیاقتی نیست؟! |
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:26 به قلم یلدا |
|
|
صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
تو چه کردی با من؟ از تو میپرسم دوست؟ چه خبر از دل من؟! که تو بهتر دانی که چه کردی با من تو شکیبا بی شکیبم کردی بنگر آنقدر غریبم کردی که شبی از شبها من غریبانه ترین شعر زمین را گفتم: گفتم ای دوست غرور دلت احساس مرا درک نکرد آفرین بر غم عشقت که مرا ترک نکرد..
من تمنا کردم که تو با من باشی و به تو میگفتم تا ابد مال توام تو به من میگفتی ((که چطور حتم ز آینده و فردا داری؟ "هرگز" این حرف نباشد به یقین)) پاسخی سخت درشت و مرا غصه این "هرگز" کٌشت..
میروم میروم تا به همه فرصت ابراز دهم که حضورم شکند قلب پر از دلخوری جمعی را میروم تا به سکوت فرصت گفتن بدهم حرف خود را زده ام دوست دام که سکوت حرف خود را بزند.. |
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 2:50 به قلم یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| به یاد استاد |
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت
نه آنچنان که ((کسی می خواست)) که من کسی نداشتم کسم خدا بود ؛کس بی کسان... "دکتر شریعتی" رنجم نه دیگر تنهایی که جداییست و اضطرابم نه زاده ی بی کسی که بی اوئی... دلی که از بی کسی غمگین است هر کس را می تواند تحمل کند هیچکس بد نیست.دلی که در بی اوئی مانده است برق هر نگاهی جانش را می خراشد... دکتر هبوط ص 110 |
| دکتر |
|
در حضور تو... آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|