![]() |
![]() |
|
| ای مرغ دلم از این قفس بیرون شو...لیلات تو را می طلبد مجنون شو |
با خود می گفت نباید به حرفش گوش می کردم صدای ضربان قلبش رو می شنید صورتش داغ شده بود نزدیک بود اشک از چشماش جاری بشه! با خود می گفت: دروغ می گویم ُراستش را نمی گویم با دست محکم به در کوبید مادر هراسان در را باز کرد چند لحظه چشم در چشم ... بالاخره پرید تو بغل مادر و گفت : کار من بود...
|
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 0:4 به قلم یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| به یاد استاد |
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت
نه آنچنان که ((کسی می خواست)) که من کسی نداشتم کسم خدا بود ؛کس بی کسان... "دکتر شریعتی" رنجم نه دیگر تنهایی که جداییست و اضطرابم نه زاده ی بی کسی که بی اوئی... دلی که از بی کسی غمگین است هر کس را می تواند تحمل کند هیچکس بد نیست.دلی که در بی اوئی مانده است برق هر نگاهی جانش را می خراشد... دکتر هبوط ص 110 |
| دکتر |
|
در حضور تو... آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|