![]() |
![]() |
|
| ای مرغ دلم از این قفس بیرون شو...لیلات تو را می طلبد مجنون شو |
|
عشق تو نهال حيرت آمد _____ وصل تو كمال حيرت آمد
|
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 23:24 به قلم یلدا |
|
|
درست مثل غنچه به هم فشرده بودم غروب کرده بودم.شکست خورده بودم
شب شکستنم بود . اگر نمی رسیدی -- جنازه ی دلم را به خانه برده بودم
بدون چشم های -تو رفته بودم از دست بدون دست های- تو جان سپرده بودم
شب به هم رسیدن . نسیم می شدم کاش ـ که دانـه دانـه زلـف تو را شــمرده بـودم
عزیز من که چشمت دو باره عاشقم کرد - اگـر نگاه گـرمـت نبـود . مـرده بـودم
|
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 21:51 به قلم یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| به یاد استاد |
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت
نه آنچنان که ((کسی می خواست)) که من کسی نداشتم کسم خدا بود ؛کس بی کسان... "دکتر شریعتی" رنجم نه دیگر تنهایی که جداییست و اضطرابم نه زاده ی بی کسی که بی اوئی... دلی که از بی کسی غمگین است هر کس را می تواند تحمل کند هیچکس بد نیست.دلی که در بی اوئی مانده است برق هر نگاهی جانش را می خراشد... دکتر هبوط ص 110 |
| دکتر |
|
در حضور تو... آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|