![]() |
![]() |
|
| ای مرغ دلم از این قفس بیرون شو...لیلات تو را می طلبد مجنون شو |
|
|
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 23:6 به قلم یلدا |
|
|
آمدنت انگار زمان و آداب خاص خودش را میطلبد تو بخشی از وجود پیامبر خدا هستی و آمدنت..بودنت..ادامه بودن پیامبر است. تو درست در نیمه ماه مهمانی خدا به دنیا می آیی.تا جایی که میدانیم هیچ یک از بزرگان دین خدا در این ماه به دنیا نیامده اند. انگار خدا این ماه را برای تولد تو گذاشته است.تو تنها مهمان ویژه ماه مهمانی خدایی.تو مهمان ویژه ماه مهمانی خدایی و و پیامبر خدا بخشی از وجودش را در وجود تو میبیند.بخشی از وجودش را به تو میبخشد پیامبر خدا خودش کارهای خاص تو را به عهده میگیرد.اول از همه باید نامی برای تو انتخاب کند نامی به زیبایی خودت سراغ دارد.نامی که مثل نام خودش قبل از تو چندان شناخته شده نیست.نامی که قبل از تو بر سر زبان ها نیفتاده و خاص توست.نامی که با تو شناخته میشود و همه جا تو را به یاد می آورد. تو مهمان ویژه پیامبری.تو پسر بزرگ و ادامه وجود اویی.تو شبیه ترین فرد به رسول خدایی.در گوش راست تو اذان و در گوش چپ اقامه میخواند. به نشانه سپاسگزاری از خدا به خاطر تولد تو قربانی میکند و گوشت قربانی را میان نیازمندان تقسیم میکند.موی سر تو را میتراشد و هم وزن آن نقره به فقرا میبخشد. تو مهمان ویژه پیامبر در ماه مهمانی خدایی و انگار از همان اول میخواد ویژه بودن تو را نشان بدهد.میخواهد همه ببینند که چقدر تو را دوست دارد.میخواهد همه بشنوند که دوست داشتن تو را نشانه دوست داشتن خودش میداند... با این همه تو فرزند پیامبری..درست. ولی رسول خدا تو را فقط به عنوان فرزند خودش نمیشناسد.تو را برای آینده آیینی که آورده هم میخواهد. تو را برای ادامه راهی که خودش آغاز کرده هم دوست دارد او میداند که خدا تو را شبیه او تو را پاره ای از وجود او آفریده تا راه او ناتمام نماندبه همین خاطر بخشی از خودش را در تو میبیند.بخشی از خودش را به تو میبخشد.این را آشکارا هم به زبان می آورد و میگوید که زیبایی و بزرگی و هیبت خودش را برای تو به ارث میگذارد. حالا تولد توست.تولد تو تولد زیبایی و جود و بخشش هم هست.تولد تو تولد شکیبایی و بزرگ منشی و گذشت هم هست. راستی حالا تولد را به که تبریک بگوییم؟ به تو تبریک بگوییم که همچنان زیبایی و گذشت میپراکنی یا به خودمان که میتوانیم از نعمت داشتن امامی مثل تو لذت ببریم و یاد بگیریم یا به زیبایی و گذشت و علم و صبر تبریک بگوییم که هر یک با تو جلوه ای متفاوت و پر اهمیت در زندگی یافته اند؟ فکر کنم تولدت بر زندگی مبارکباد.. تولدت مبارک امام خوبم.. دوست دارم امام حسنم... |
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 19:20 به قلم یلدا |
|
|
*** اهل کاشانم ... برای دل پدرم...تحمل میکنم...سکوت میکنم...و نمیگریم... پدرم نه گریه را دوست دارد نه قالب سیاهم را قالب سفیدی در دلم دارم..اگر بپذیرد! |
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 22:41 به قلم یلدا |
|
|
یه عطش مونده به دریا ! بگو تا لحظه ی دیدار با تو ، تا تو میرسم من ! تا شب گریه مجنون....
|
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 0:25 به قلم یلدا |
|
|
در طلوع خستگی گل می کنم دردهایت را تحمل می کنم از تو می پرسم ِتو باور می کنی ؟ گر تو باشی با غمت سر می کنی ؟۱ ای فدای داغ تو احساس من کی به سر آید فراق یاس من آسمان را دید ه ای وقتی تر است؟ روز هایی را که جور دیگر است؟ یاس را وقتی که پر پر می شود رفتنش جوری مبسر می شود؟! دید ه ای قو را که می میرد به موج سخت تنها می نشیند رو به اوج؟! خسته از د لخستگی ها می شود مرگ دردش را تسلی می شود ... باز می پرسم مگر من کیستم !؟ من تو را جز درد و جز غم نیستم روی این دل رد پای زخم توست تاولی از داغ های چشم توست ای دوچشمانم اسیر چشم تو زنده ام با خند ه ات با خشم تو من همان قویم که می میرد به موج در نگاهت می نشینم رو به اوج...
|
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 20:8 به قلم یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| به یاد استاد |
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت
نه آنچنان که ((کسی می خواست)) که من کسی نداشتم کسم خدا بود ؛کس بی کسان... "دکتر شریعتی" رنجم نه دیگر تنهایی که جداییست و اضطرابم نه زاده ی بی کسی که بی اوئی... دلی که از بی کسی غمگین است هر کس را می تواند تحمل کند هیچکس بد نیست.دلی که در بی اوئی مانده است برق هر نگاهی جانش را می خراشد... دکتر هبوط ص 110 |
| دکتر |
|
در حضور تو... آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|