تبليغاتX
فرشته ی از راه رسیده ی من...
ای مرغ دلم از این قفس بیرون شو...لیلات تو را می طلبد مجنون شو
پرنده گفت:عشق

درخت گفت:پل

پرنده بر پل معلقی

که روی رودخانه بود،خیره شد.

+زخمه ای بر تار جان آمد  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:7  به قلم یلدا | 
پرنده گفت: آرزو

درخت گفت: بی کران

و هر دو چشم انتظار یک نگاه مهربان.

+زخمه ای بر تار جان آمد  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:48  به قلم یلدا | 
پرنده گفت:عمر

درخت گفت:برق و باد

و قارقار یک کلاغ دیرسال

رشته ی کلام آن دو را گسست.

 

+زخمه ای بر تار جان آمد  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:49  به قلم یلدا | 

گل من پرپر نشوی که بلبلی به باز شدن غنچه ی لبخند تو زبان به سرود باز کرده است.

شمع من خاموش نگردی که چشمی در پرتو پیوند تو به دیدن آمده است.

ساقه ی گلبن بهار من نشکنی که دلی به رویش امیدوار تو دل بسته است.

آفتاب من غروب نکنی که شاخه ی آفتابگردانی به جستجوی تو سربرداشته است.

دامن من تو را برنچینند که حلقومی عقده دار است.

صومعه ی من فرو نریزی که دلی نیازمند نیایش است.

چشمه ی من نخشکی که جگری در عطش کویر سوخته است.

بالین من تو را برنگیرند که سری بیمار است.

بستر من تو را برنبندند که تنی تبدار است.

کاشانه ی من ویران نگردی که آواره ای بی پناه مانده است.

باز یافته ی من گم نشوی که بهشت بازیافته ی روحی هستی که در دوزخ نشیمن دارد.

 

+زخمه ای بر تار جان آمد  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:57  به قلم یلدا | 
پرنده گفت:کوه

درخت گفت:استوار

و دره غرق در صدای ریزش ستیغ کو شد.

+زخمه ای بر تار جان آمد  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:38  به قلم یلدا | 

پرنده گفت شاعرم

درخت را سرود

درخت گفت:زنده ام

و راز زنده بودنش پرنده بود.

+زخمه ای بر تار جان آمد  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 15:31  به قلم یلدا | 

زاندازه بیرون تشنه ام ساقی بیار آن آب را

اول مرا سیراب کن و آنگه بده اصحاب را

مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس

ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آ ب را

امروز حالا غرقه ام تا با کناری اوفتم

آنگه حکایت گویمت درد دل غرقاب را

سعدی چو جورش می بری نزدیک او دیگر مرو

ای بی بصر من می روم؟ او میکشد قلاب را

+زخمه ای بر تار جان آمد  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 22:40  به قلم یلدا | 

:::::::::::

ای عشق مدد کن که به سامان برسم

چون مزرعه ی تشنه به باران برسم

یا من برسم به یار،یا یار به من

یا هر دو بمیریم و به پایان برسم...

::::::::::

+زخمه ای بر تار جان آمد  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 21:55  به قلم یلدا | 

**زیبای خفته**

***

نیست

پیدایش نمیکنم

گم شده است؟

...

زیر هیچ کتابی،در هیچ دفتری،در هیچ شعری،در هیچ مصراعی،در هیچ قافیه ای...نخیر نیست

گویی حروف از :توصیفش:عاجزند..

نه،اشتباه کردم.اینست:

گویی حروف از :توصیفت: عاجزند

ای که اسمت

از پایان :.سماع.:

آغاز می شود!

+زخمه ای بر تار جان آمد  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 19:16  به قلم یلدا | 

(سخن آخر)

هزار خواهش و آیا

هزار پرسش او اما

هزار چون وهزاران چرای بی زیرا

هزار بود و نبود

هزار شاید و باید

هزار باد و مباد

هزار کار نکرده

هزار کاش و اگر

هزار بار نبرده

هزار بو ک و مگر

هزار بار  همیشه هزار بار هنوز...

 

مگر تو ای همه هرگز

مگر تو ای همه هیچ

مگر تو نقطه ی پایان

بر این هزار خط ناتمام بگذاری

 

مگر تو  این دم آخر  در این میانه

تو

سنگ تمام  بگذاری...

+زخمه ای بر تار جان آمد  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 18:49  به قلم یلدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو


به یاد استاد
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت
نه آنچنان که ((کسی می خواست)) که من کسی نداشتم
کسم خدا بود ؛کس بی کسان...
"دکتر شریعتی"
رنجم نه دیگر تنهایی که جداییست و اضطرابم نه زاده ی بی کسی که بی اوئی...
دلی که از بی کسی غمگین است هر کس را می تواند تحمل کند هیچکس بد نیست.دلی که در بی اوئی مانده است برق هر نگاهی جانش را می خراشد...
دکتر هبوط ص 110

دکتر
در حضور تو...
آرشیو پیوندهای روزانه
زخمه های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
فرشته های من...
دلی بزرگ در شهری کوچک
زخمی
مرد قبیله
وب سایت شهر قهدریجان
هیچ نامه
ان الانسان لفی خسر
اوقات شرعی
ادیبانه (نشریه ی ادبی)
تلخابه
پاتیراس
آواره
ریحانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

JavaScript Codes
 
< <

کد آهنگ در کد باز