![]() |
![]() |
|
| ای مرغ دلم از این قفس بیرون شو...لیلات تو را می طلبد مجنون شو |
|
دوست دارم... می بینی نمیشه همشو نوشت... |
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 18:29 به قلم یلدا |
|
|
من و تو بی من و تو همره و همراه نه ایم در سراپره ی دل محرم اسرار نه ایم تو که بی من نروی در قدم خانه ی دوست من و تو با من و تو روی به این خان نهیم تو همدم غمهای من بنگر به این شبهای من کز دوری روی تو شد خون بر دل شیدای من ای لاله ی سرخ دلم بازا کنون در محفلم تا سینه ی بیتاب من در بر بگیرد مادرم...
|
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 21:48 به قلم یلدا |
|
|
بريم تا خودش ...تا خدا...
|
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 0:23 به قلم یلدا |
|
|
تلخ است به تلخی قهوه این روزها مرز پرگهر... داغند..به داغی عشق دانشجویان دانشگاه تهران... خوشمزه است؟ قهوه را میگویم!
|
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 20:37 به قلم یلدا |
|
|
عکسش را که به عکاسی داد تمام سفارشات لازم را کرد ... - آقا لطفا لکه های روی صورتش پاک بشه - خال وسط پیشونیشم بردارین - رنگ لبشم روشن تر بشه - موهاشم زیاد توی صورتش ریخته... ... نگاهی به عکس انداخت...
- لعنتی...باز هم ناقص است... غم ته چشمانت را چه کنم؟!
|
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 13:26 به قلم یلدا |
|
|
چاهی شد دهان گنجشک ها در انتظار مادر...
|
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 9:51 به قلم یلدا |
|
|
انتظار در خیابان بیقرار شمارش ثانیه ها برای لحظه دیدار باور کن ماه از این بالاتر نمی آید.. |
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 10:26 به قلم یلدا |
|
|
سلام بر حسنم...حسن خودم تولدت مبارک بهترین من... تولدت مبارک امام خوب من.. دوست دارم امام حسنم
ح: حسن حسنم راز بقای دل و دین است در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است س: سودای تو هر لحظه مرا جان دگر داد هر لحظه ز دیدار تو خوشبوی مشام است ن: نادیده چشاندی به من آن روز وصالت سلطان جهانم به چنین روز غلام است م: مستم چو کشاندی به در خانه ات ای گل چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است ن: نازم به وجودت حسنم زین همه شادی کایام گل و یاسمن و عید صیام است.. ------------------------------------------------------ تولدت مبارک همدم من(گریه) |
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 1:4 به قلم یلدا |
|
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 20:58 به قلم یلدا |
|
|
لبیک
الهم لبیک ... ما داریم میریم مکه... دوست داریم خدا
|
|
+زخمه ای بر تار جان آمد
چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 0:4 به قلم یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| به یاد استاد |
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت
نه آنچنان که ((کسی می خواست)) که من کسی نداشتم کسم خدا بود ؛کس بی کسان... "دکتر شریعتی" رنجم نه دیگر تنهایی که جداییست و اضطرابم نه زاده ی بی کسی که بی اوئی... دلی که از بی کسی غمگین است هر کس را می تواند تحمل کند هیچکس بد نیست.دلی که در بی اوئی مانده است برق هر نگاهی جانش را می خراشد... دکتر هبوط ص 110 |
| دکتر |
|
در حضور تو... آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|